نویسنده: smsarabic

وب سایت: http://smsarabic.7gardoon.com

راز محبت
عَنْ أَبِى جَعْفَرٍ عليه السلام قَالَ:
الله عليه و آله قَالَ يَا رَبِّ مَا حَالُ الْمُؤْمِنِ عِنْدَكَ قَالَ يَا مُحَمَّدُ مَنْ أَهَانَ لِي وَلِيّاً فَقَدْ بَارَزَنِي بِالْمُحَارَبَةِ وَ أَنَا أَسْرَعُ شَيْءٍ إِلَى نُصْرَةِ أَوْلِيَائِي وَ مَا تَرَدَّدْتُ عَنْ شَيْءٍ أَنَا فَاعِلُهُ مَسَاءَتَهُ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ لَا يُصْلِحُهُ إِلَّا الْغِنَى وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَيْرِ ذَلِكَ لَهَلَكَ وَ إِنَّ مِنْ عِبَادِيَ الْمُؤْمِنِينَ مَنْ لَا يُصْلِحُهُ إِلَّا الْفَقْرُ وَ لَوْ صَرَفْتُهُ إِلَى غَيْرِ حَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِى يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِى أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِى أَعْطَيْتُهُ)).
امام باقر عليه السلام فرمود:
چون پيامبر صلى الله عليه و آله را به آسمان بردند، عرض كرد: پروردگارا! حال مؤ من نزد تو چگونه است ؟
فرمود: اى محمّد! هر كه به دوستى از دوستان من اهانت كند آشكارا به جنگ من آمده ، و من به يارى دوستانم از هر چيز شتابانترم .
و همانا برخى از بندگان مؤ من من هستند كه جز توانگرى آنان را اصلاح نكند، و اگر به حال ديگرى او را در آورم نابود و هلاك گردد. و برخى از بندگان مؤ من من هستند كه جز فقر و ندارى آنان را اصلاح نكند. و اگر او را به حال ديگرى بگردانم هر آينه هلاك گردد.
و هيچ بنده اى با هيچ چيز به من نزديك نشده است كه از واجبات نزد من محبوبتر باشد. همانا بنده به وسيله نوافل و مستحبات به من نزديك مى شود تا محبوب من مى گردد و همينكه محبوب گشت ، من گوش او مى شوم كه با آن مى شنود، و چشم او مى شوم كه با آن مى بيند، و زبان او مى شوم كه با آن سخن مى گويد، و دست او مى شوم كه با آن برگيرد.
اگر مرا بخواند اجابت مى كنم ، و اگر از من بخواهد مى بخشم .(45)
اگر از بنده مؤ منم شرم نمى كردم ...
عن أ بى عبد الله عليه السلام قال : قال رسول الله صلى الله عليه و آله :
((قال الله عزوجل : لو لا أ نى أ ستحيى من عبدى المؤ من ما تركت عليه خرقة يتوارى بها و إ ذا كملت له الا يمان ابتليته بضعف فى قوته و قلة فى رزقه فإ ن هو حرج أ عدت عليه فإ ن صبر باهيت به ملائكتى )).
خداى تعالى مى فرمايد:
اگر از بنده مؤ منم شرم نمى كردم براى او حتى جامه كهنه اى هم نمى گذاشتم كه خود را به آن بپوشاند. و هرگاه من ايمان بنده مؤ من را كامل گردانم او را گرفتار فقر و تنگدستى از مال ، يا مرض در بدن خواهم كرد، پس اگر او بى تابى كرد فقيرى و بيمارى او را زيادتر كنم و اگر صبر و شكيبائى كند به واسطه او بر فرشتگانم افتخار و مباهات كنم .(46)
رفتار خداوند با بنده مؤ من گناهكار
امام صادق عليه السلام فرمود: رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: خداى عزّوجلّ فرمايد:
به عزّت و جلالم سوگند من بنده اى را كه مى خواهم رحمتش كنم از دنيا بيرون نمى برم تا اينكه براى كفاره هر خطا و گناهى كه كرده است او را يا به وسيله بيمارى در بدنش و يا به علت تنگى در روزيش و يا به وسيله ترس در دنيايش عوض مى دهم ، پس اگر باز چيزى بماند، مرگ را بر او سخت گردانم تا آمرزيده بميرد و پس از مرگ دچار عذاب نشود.
و به عزّت و جلالم سوگند من بنده اى را كه بخواهم عذاب كنم از دنيا بيرون نمى برم تا اينكه هر عمل نيكى كه انجام داده آن (بنده ) را به وسيله تندرستى ، يا فراخى در روزيش و يا به آسودگى و فراخ در دنيايش پاداش مى دهم ، و اگر چيزى باقى بماند مرگ را بر او آسان نمايم .(47)
من صلاح بندگانم را بهتر مى دانم
خداى تعالى مى فرمايد:
برخى از بندگان مؤ منم كسانى باشند كه امر دينشان جز با ثروتمندى و وسعت و تندرستى اصلاح نشود، آنها را با ثروت و وسعت و تندرستى مى آزمايم تا امر دينشان اصلاح شود.
و برخى از بندگان مؤ منم كسانى باشند كه امر دينشان جز با فقر و تهيدستى و ناتندرستى اصلاح نشود، آنها را با فقر و تهيدستى و ناتندرستى مى آزمايم تا امر دينشان اصلاح شود.
من به آنچه امر دين بندگان مؤ منم را اصلاح كند داناترم
و برخى از بندگان مؤ منم كسى است كه در عبادتم كوشش كند و از خواب و بستر با لذّت خود برخيزد، و شبها براى خاطر من نماز شب بخواند و خود را در راه عبادتم به زحمت اندازد من يك شب و دو شب او را به چرت اندازم براى لطفى كه نسبت به او دارم و مى خواهم باقِيَش دارم ، پس او تا صبح مى خوابد. سپس بر مى خيزد و خود را مبغوض مى دارد و سرزنش مى كند (كه چرا امشب از عبادت محروم شدم ) در صورتى كه اگر او را واگذارم تا هر چه خواهد عبادتم كند، از آن راه او را خودبينى فرا گيرد، و همان خودبينى او را نسبت به اعمالش فريفته سازد و حالتى به او دست دهد كه هلاك دينش در آن باشد به جهت عجب به اعمال و از خود راضى بودنش ، تا آنجا كه گمان كند بر همه عابدان برترى گرفته و در عبادت از حد تقصير درگذشته (در صورتى كه پيامبران هم اعتراف به تقصير در عبادت مى كنند) آن هنگام از من دور شود و خودش گمان كند كه به من نزديك است .(48)
بندگانم را مى آزمايم
خداوند به داود عليه السلام وحى فرمود:
هر كه التجاء به من آورد طلب او را كفايت كنم ، و هر كه از من چيزى بخواهد به او ببخشم ، و هر كه مرا بخواند او را اجابت كنم و دعاى او را تاءخير مى اندازم و معلق مى ماند، و حال آنكه اجابت خواهم كرد، تا تمام شود قضاى من ، پس هرگاه تمام شد برآورم آنچه سئوال كرده است .
اى داود! به مظلوم و ستمديده بگو كه دعايت را به جهت چند چيز كه بر تو پوشيده و پنهان است ، به تاءخير اندازم ، با اينكه سرانجام دعايت را نسبت به كسى كه بر تو ظلم كرده اجابت مى كنم ، و منم احكم الحاكمين .
و سبب تاءخير اجابت ، يا اينست كه بر كسى ظلم و ستم كرده اى و او درباره ات دعاى بد كرده ، پس اين در برابر آن است .
و يا بخاطر آن است كه : درجه اى است در بهشت كه تو به آن درجه نزد من نرسى مگر به ظلم آن شخص بر تو.
بواسطه آن كه من مى آزمايم بندگان خود را در اموال وانفس ايشان ، و چه بسا كه بيمار مى كنم بنده را، پس كم مى شود نماز و خدمت او، وليكن آواز او كه بخواند مرا در پريشانى محبوبتر است براى من از نماز نماز كنندگان .
و چه بسا كه بنده اى نماز مى گذارد و مى زنند آن نماز را به روى او، آواز و صداى او بر من محجوب و پوشيده است . آيا مى دانى كه چرا اى داود!؟
و اين بدان جهت است كه شخصى به چشم فسق نگاه بسيار به زنان مؤ منه مى افكند، و اين آن كسى است كه نفس او به او حديث مى كند كه اگر حاكم شود در امرى ، در آن اءمر، گردنهاى مردم را به ظلم بزند.(49)
اوج مهر خدا به بندگان
در يكى از جنگها كه رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز در آن شركت داشت ، تابستان بود و هوا بسيار گرم ، كودكى از خانه بيرون آمده بود و در بيابان در برابر تابش شديد آفتاب ، بر اثر گرماى بسيار، سخت مى گريست ، مادرش (كه گويا براى كمك به رزمندگان آمده بود) در ميان آنها بود، ناگهان به ياد بچه اش افتاد و به اطراف نگاه كرد و او را ديد، با شتاب به سوى او رفت ، او را در آغوش ‍ گرفت ، و بعد روى ريگهاى سوزان جزيرة العرب خوابيد و بچه اش را روى سينه اش گرفت ، تا از رسيدن شدّت گرما به فرزندش بكاهد، و مادر در اين حال گريه مى كرد و مى گفت : ((آخ كودكم ، آخ كودكم )).
منظره بقدرى جانسوز بود كه همه حاضران ، بى اختيار گريستند، رسول خدا صلى الله عليه و آله به سوى آنها آمد، آنها جريان را به آن حضرت ، عرض كردند.
پيامبر صلى الله عليه و آله مهر و دلسوزى آنها را ستود، و از اينكه اظهار دلسوزى كردند، خوشحال شد، سپس به آنها فرمود: ((آيا شما از محبّت و مهر شديد اين مادر نسبت به فرزندش ، تعجب مى كنيد؟
عرض كردند: آرى .
فرمود: ((حتما بدانيد خداوند متعال به همه شما مهربانتر است از اين زن ، نسبت به فرزندش )).
مسلمانان از اين بشارت ، بسيار شاد شدند و سپس دنبال كار خود رفتند.(50)
رحمت سرشار خدا
در روايات آمده :
در روز قيامت دو نفر را مى آورند كه سزاوار دوزخ مى باشند، به يكى از آنها امر مى شود، وارد دوزخ شو.
او با عجله و شتاب به سوى دوزخ مى رود، به او مى گويند مگر نمى دانى تو را به كجا مى فرستند، در پاسخ گويد مى دانم ، من به خاطر نافرمانى خدا مستحق دوزخ شده ام . اگر امروز نيز نافرمانى كنم موجب عذاب بسيار و سخت خواهم شد، لذا براى اجراى فرمان خدا شتاب مى كنم . كه تأ خير نيفتد.
رحمت الهى به جوش مى آيد خطاب به مأ موران مى گويد كه اين بنده ام را باز گردانيد و به سوى بهشت روانه اش كنيد.

تاريخ ارسال: 1348/10/11

تعداد بازدید: 25028

نظر بدهید...
نظر خود را در فرم زیر وارد کنید
نام:
ایمیل:
نظر:
کد امنیتی
 |